آنچه در اينجا ميخوانيد، گفت و گوهاي كوتاهي است كه با چند فراگير زبانهاي خارجي در موسسات و كلاسهاي زبان انجام دادهايم. گرچه مشكل مشترك و اصلي آنها كند آموزي و هزينههاي سنگيني است كه آنها در قبال ياد گرفتن چند كلمه محاوره و غير محاوره انگليسي ميپردازند، اما اشارات آنها به برخي زواياي پنهان در اين گونه كلاسها، هشداري است براي ما كه از همين امروز تصميمي جديتر براي آموزش زبان انگليسي نسلهاي بعد بگيريم و همزمان با آموختن زبان فارسي از دوران طفوليت فرزندانمان، زبان انگليسي را نيز به آنان ياد دهيم تا آنها در نوجواني، جواني و حتي بزرگسالي و ميانسالي مجبور نباشند اين همه وقت و انرژي و هزينه صرف آموختن تعدادي واژه روزمره براي مكالمه كنند، واژههايي كه بعد از چند ساعت سكوت ممكن است از ياد آنها برود!
مهسا خيال دان:
- در هفته سه جلسه يك ساعته به آموزشگاه ميآيم و بابت هر جلسه (با محاسبه رفت و آمد و هزينههاي جنبي) 25 هزار تومان پرداخت ميكنم. در هر جلسه فقط چند عبارت و واژه براي مكالمه روزمره ميآموزم و زماني كه از كلاس خارج ميشوم كسي را براي مكالمه ندارم، نحوه اسپل كردن (ادا كردن) واژگان را فراموش ميكنم و لاجرم در جلسه بعدي بايد درسهاي جلسه قبل را نيز مرور كنم. به همين خاطر هر روز برايم مشكلتر ميشود و كمتر ياد ميگيرم.
جلال تصدقزاده:
- هر واژه و يا عبارتي را كه معلم سركلاس ميخواهد به ما ياد بدهد، برايم آشناست، گويا قبلا اين عبارات انگليسي را شنيده و خواندهام. به يادم ميآيد كه عين همين عبارات را سر كلاسهاي زبان دوران دبيرستان و راهنمايي مرور كردهام، ولي چون، ديگر درسهايمان تهي از محتواي زباني انگليسي بودند، به ناچار زبان را فقط براي نمره گرفتن، طوطيوار آموختيم و نميدانستيم حالا امروز به آن سخت نيازمنديم، يعني سيستم آموزش زبان در دوران متوسطه ما طوري نبود و حالا هم نيست كه آن را به عنوان يك ضرورت به ما بياموزد تا امروز مجبور نباشيم علاوه بر آن همه عمري كه تلف كردهايم، دوباره بياييم پشت اين ميزها بنشينيم و همان چيزها را ياد بگيريم، همان چيزهايي كه از ما دريغ شد!
احمد تقلايي:
- تدريس زبان نياز به صرف علاقه و حوصله زياد از سوي مدرسان دارد، ولي تنها چيزي كه بعضي معلمان سركلاسهاي زبان از خود هزينه نميكنند، همان علاقه و حوصله است! آنها فكر ميكنند هر چيزي را كه خودشان بلد هستند ما هم بلديم، پاي تخته مينويسند و فكر ميكنند ما چون پول ميدهيم، مجبور به ياد گرفتن هستيم و به جاي توجيه كردن هر مطلب و واژه، دائم تذكر ميدهند اگر ياد نگيريد، پولتان به باد ميرود!
سميرا صبحدل:
- پدر و مادرم براي وقتكشي تابستاني به زور مرا سركلاس ميفرستند، خودشان مرا ميآورند ومي برند، من هم براي دلخوشي آنها سركلاس حاضر ميشوم! آنها دارند پولشان را توي جوي آب مي ريزند، چون من از اين كلاسها هيچ چيزي ياد نميگيرم <آي. لاو. يو> را نيز بيرون از كلاس ياد گرفتم
|